شمس الدين حافظ

41

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )

وظيفهء طبقهء بعد از او اين بود كه هريك به نوبهء خود آن مسائل را تحت نقد درآورند و بحث و كاوش دقيق كنند ، اينست كه من به اين وظيفه قيام نموده وارد بحث و نقد مىشوم و همان نام حكمة المشرقين كه ابو على سينا به كتاب خود - كه محصول دورهء پختگى و اواخر ايام او است - داده حكايت مىكند كه در مقابل حكمت غريبان يعنى يونانىها نوشته است و متأسفانه جز مقدمه و اجزائى از آن‌كه چند سال قبل در مصر به طبع رسيده چيزى باقى نمانده يا شايد ابو على سينا قبل از اتمام اين كتاب در گذشته است . اين احساس مرا بيشتر كنجكاو كرد و چون به پاريس برگشتم كاغذى به ايشان با پست شهرى نوشتم كه من اندكى بعد از آن مجلس ملاقات به مسافرت رفته بودم حالا كمال ميل را به زيارت شما دارم ، تمام روزها از دو ساعت بعد از ظهر آزاد هستم هرجا و هروقت و هر روز معيّن فرماييد حضورتان شرفياب شوم . جوابى با پست پنوماتيك رسيد كه روز شنبه دو بعد از ظهر من مىآيم به هتل شما ( من در آن‌وقت در هتل دله‌اوبسرواتوار در چهارراهى كه خيابان سن‌ميشل در مقابل مجسمه كاونتووپليته تمام مىشود و خيابان اوبسرواتوار شروع مىشود منزل داشتم ) . بلافاصله كاغذى ديگر با پست پنوماتيك رسيد كه معذرت مىخواهم شنبه را گرفتارم اگر براى شما فرق نمىكند روز دوشنبه ، دو بعد از ظهر به همان هتل خواهم آمد و الّا بنويسيد . فورى جواب نوشتم كه دوشنبه منتظر خواهم بود . ساعت دو تمام بعد از ظهر در روز معيّن آمدند ، زيرا از خصوصيات قزوينى دقت غريب به حد وسواس او بود در رعايت وقت و قول كه باز طبيعى و فطرى او بود . تشريف آوردند و در اطاق من بودند مرتبا چاى مىخوردند و سيگار مىكشيدند تا ساعت هفت مجلس طول كشيد و از هر درى سخن به ميان آمد ، ساعت هفت استدعا كردم باهم برويم شام بخوريم قبول نكرد گفت منتظر من هستند . بعدها دانستم كه هيچ جا شام و ناهار نمىخورد جز با زن خود . به‌اضافه گوشت حيوانى نمىخورد و رژيم داشت و اگر قزوينى مهمانىيى را مىپذيرفت استثنائى بود و براى اشخاص معينى . مثلا در تهران منحصر بود به منزل بنده يا دهخدا يا مرحوم حاج سيد نصر الله و مرحوم فرزين . ولى در همان ساعت هفت كه حركت كردند ، خودشان از روى ميل و صرافت طبع فرمودند اگر ميل داريد و مانعى نداريد من دوشنبهء ديگر هم همين ساعت دو مىآيم و مجلس سوم هم فرمودند و بعد مرتبا اين روز را تشريف مىآوردند . چند جلسه بعد فرمودند هفته‌اى يك روز كم است اگر ميل داريد روزهاى جمعه هم بر آن افزوده شود . من كه هر مجلس بيشتر فريفته و شيفته مىشدم با كمال ميل و افتخار استقبال كردم . از همان مجلس اول و دوم من به فكر افتادم كه مواضعى را كه مطرح مىشود قبلا فكر كنم و ساخته و پرداخته باشد كه